تبلیغات
خنده طنز آهنگ دانلود جک سرگرمی

خنده طنز آهنگ دانلود جک سرگرمی

دوشنبه 16 آبان 1384

1- وقتی وارد شهرداری شدم به من گفت این كوپن اعلام نشده ناچار به فروشگاه قصابی رفتم و وقتی دیدم مرغ رو گرون میده بهش گفتم اگه می‌شه فقط شكر بدین چون مصرف برنج ما خیلی كمه. بنده خدا دو كیلو انگور كشید و گفت این سیب‌ها حرف نداره مخصوصا كه رطب جنوبه و خوردنش آدم رو پرانرژی می‌كنه منم بلال‌ها رو از اون گرفتم و آمدم سر كار. عیال تا مرا دید گفت چه نان سنگك خوشمزه‌ای از كجا گرفتی؟ گفتم از داخل اتوبوس واحد. عیال گفت بازم سوار تاكسی شدی؟ مگه نگفتم پیاده برو برای سلامتیت خوبه. گفتم: خوب شد كه یادم آوردی برم ماشینم رو بیارم بذارمش توی پاركینگ سینما!

2- ساعت 2 صبح بود و هوا داشت كم كم تاریك می‌شد و من فردا ساعت 12 ظهر كنكور داشتم. كامپیوتر رو خاموش كردم و رفتم كه مسواك بزنم. مسواكم كه تموم شد ساعت 2 ظهر شده بود. زودتر مانتو و مقنعه‌ام رو پوشیدم و رفتم مهد كودك. خانم معلم گفت: خانوم شما كه دیگه دارید مدرك پزشكی‌تون‌رو می‌گیرید بعیده به این زودی بیایید مدرسه! منم استعفانامه‌ام رو نوشتم و گفتم: اگه من دیگه با هیچ شركت تراكتورسازی قرارداد بستم!

3- در یكی از شبهای آفتابی‌مون با آقا پلیس قشنگ‌مون با هم رفتیم به بیابون زیر سقف خونه‌مون با گلها و درختهای فراوان كه با موشك از آسمون اومده بودند به محلمون! در همین حال آقا باغبون مهربون با تلاش فراوان پرید توی دریای بغل خونه‌مون، وسط اون بیابون، بغل جنگل پشتی كوه‌مون كه داشت از دست زمستون پشت قاتل مهربون می‌شد پنهون، كه یكهو دزد عزیزمون بشد دستگیر و روانه شد به زندون.

4- یك روز از كوچه رد می‌شدم كه یه گربه چاق شدی، حمید چقدر بهت گفتم كم بخور! داشتم می‌گفتم: از كوچه رد می‌شدم كه یه گربه چاق پرید، خواب از سرم برید، یه جای دیگه بازی كنید. كجا بودیم؟ آهان، آره از كوچه رد می‌شدم كه یه گربه چاق پرید، بالای درخت نرو می‌افتی دست و پاتو می‌بندم، اگر یه بار دیگه شلوغ كنی، داشتم می‌گفتم از كوچه رد می‌شدم كه یه گربه چاق پرید بالای درخت و چنگالشو نزار بهم بزنه، سروصدا می‌كنه همین كه گربه چاق پرید بالای درخت و چنگالشو كشید اون سیمو از پریز به خاطر همین برق رفت نتونستیم بقیه فیلمو ببینیم.

5- یكی نیست اون در رو ببنده؟ ساعت بیست و پنچ شد، حالا كه دیره لازم نكرده بیایی وگرنه قلم پاتو می‌نوشتم. مگه چنددفعه باید بنویسم كه گرمه، پس كاپشن خودت رو به خودم می‌دی. باشه یادم میره توی این محل آشغال نریزم پس یكی نیست اون در رو ببنده؟

6- سلام، شتر منو ندیدی؟ چرا دیدم یه استخون دهنش گرفته بود و داشت از خیابان رد می‌شد. پیش ابرام نبود؟ چرا بود! جلوش هم می‌گی سه تا تخم مرغ اردك میشه چهار تا پنج‌زاری؟!... راستی چرا تلفن كارتی‌ها اینقدر در دسترس نیستند؟ همش تقصیر این سگه كه جیك‌جیك می‌كنه. با، بابای من بودی! وایسا ببینم اگه مردی وایسا! چی‌می‌گی خرماش رو هم خوردیم تموم شد! چی مرغ كوپنی تموم شد آقاجون هر جا می‌ریم كه می‌گن تموم شد! صد دفعه گفتم زودتر بیا! من كه زود اومدم هنوز زنگ نخورده كه... چی در خونه زنگ زده؟ در خونه خودتون زنگ زده! ما رو می‌گی نیش می‌زنه! چی نیش می‌زنه مگه خرمگسه! نه شتره! راستی شتر منو ندیدی...

7- امروز قرار شد بریم پارك امام هر چه در زدم كسی گوشی را برنداشت انگار همه لال بودند. شاید تیپم خراب بود. یك دفعه زیر پایم خالی شد و نشستم. دیدم همه زدند زیر گریه. گفتم شاید تولدم باشد. ناگهان دیدم در دستم مجله است. و این است آخر و عاقبت مجله‌خوانی...

8- روزی كه با سایه‌ام مسابقه دو دادم در اعماق دریا رو اجاق خورشید یك قوری چایی را با روغن موتور بهران و توپ چرخشی سوباسا روانه دانشگاه تهران شدم و یك پرس كش‌لقمه با لاستیك جنرال تایر هفت‌هشتا چهل دو تا امان از حرف مردم!

9- یه روز توی پارك با چمن، خوراك سوسیس می‌پختم كه یه بلبل فریاد زد و من افتادم وسط حوض. بیست متر مانده بود تا شناگر اول به پایان آشپزی برسد. فرش زیر پام قشنگ  بود و كبوتر تخم گذاشت و می‌توانستم با گوشت كبوتر توی چاه، خورش فسنجان را با ماهی كباب كنم و عكسم را توی فرش استراحت كنم و با یك فوت خورشید را خاموش كنم،‌ گلها را نگاه كنم تا اینكه توی دیگ یخ زدم از گرما.

10- دیروز در خیابان با هواپیما بالن را سوراخ می‌كردم كه همسایه درخت را بر فرق سر گنجشك كباب كرد و با كاهو و هویج به صورت فتوكپی برای خواستگاری در ایستگاه اتوبوس علف زیر پایش سبز شد. باشد كه زیباترین پرووانه‌ها را با حركات موزون در سوپر سر محل تا منزل خاله‌ام ملاقات كنم.

11- با عرض سلام كن بچه و عرض خسته‌ای برو استراحت كن. اگر بار گران بودیم و رفتیم. رفتی برو سفر به سلامت كو، بكش به خط یازده، دوازده، سیزده و... نخوری زمین اوخ می‌شی مثل علی دایی پاس می‌ده به خداداد و حالا خداداد هست و دروازه شهر ما خیلی كوچیكه، تنگه، لباسهای من قشنگه، اكبری پاش می‌لنگه، موتورش مثل فشنگه كه هفت‌تیر برق سیم پیچی موتور سوخته، آ یسوختم آی داد و بی‌داده به من یه میل لنگ ماشین لباسشویی استیشن وابسته به هلو و زردآلو كیلویی 400 متر مونده به پایان این مسابقه دوچرخه‌های خوبی است این سه‌چرخه‌ها.

12- دیروز رفتم از رودخانه یك تاكسی گرفتم و گفتم با سرعت به سمت تابه، وقتی رسیدم می‌خواستم بروم كه گفت: كرایه‌ات چی؟ گفتم چند است؟ گفت: یك ربع مانده به چهار. گفتم: وا! 4 تومانم كجا بود كه 2 تومانش را به شما بدهم و یك تومانش برای خودم بماند؟!

13- سلام شقایقم! ای وای ببخشید یاسمنم! احساسم پر از مادریه، مغزم پر از خالیه، دریا پر از موجه، موج هم پر از هواست، هوا هم پر از عشقه، عشق همه همه‌اش نحسه! خب دیگه قربون دایی... بیشتر از این خطریه قربون! زیادی احساساتی شدم، بی خیالش بابا! بهتره برم یه نوشمك خنك بزنم تو رگ.

14- گربه اومد آب بخوره، افتاد و یك فیل خفه شد. همهمه شد، ولوله شد. سمبوسه شد. جمجمه شد. چلچله شد. زنجیر بزها پاره شد. آرواره شد. همواره شد. طیاره شد. صاحب بز بیچاره شد، چی شد ی شد چطور شد؟ آبشو كشیدند چلو خورش گربه شد.

15- دل خوش سیری چند؟ اما من گرسنه‌ام بیا بریم ماهی‌گیری ماهی را تو سیخ می‌كنیم و می‌زنیم توی رگ. آره دكتر همیشه به من می‌گه رگ‌های دست تو یه چیز خاصی است. لباسم هم خاصه، بهم می‌اید نیاید هم مهم نیست خودم كه خوشم می‌آید. یك لطیفه بگم دلم می‌خواد یك سیر بخندم

A

نوشته: محسن



[ دوشنبه 16 آبان 1384 - 03:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| mohsen ] [شهرداری طنز , ] [+]


نوشته های پیشین ...

+
+
+
+
+
+
+
+
+
+
+
+
+
+
+

صفحات :